السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
494
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
جز وجود خارجى نيازمند نيست ، مانند انسان كه اگر بخواهد منشأ اثر باشد . بايد وجود خارجى داشته باشد . اما نوع عالى يا متوسط در ترتب اثر ، محتاج به ملحق شدن فصل يا فصولى است ، مثلًا جسم كه خود نوعى از جواهر است اگر بخواهد منشأ ترتب اثر باشد بايد فصلى مانند نفس نباتى به او ضميمه شود تا بشود شجر ، و يا صورت حيوانى به او ملحق شود تا بشود جسم حيوانى . گرچه جسم از آن جهت كه يك ماهيت تام هست خود نوع عالى از جوهر مىباشد و آثار ذهنى نوع را دارد ، اما در ترتب آثار خارجى محتاج به لحوق فصل مىباشد . لذا قبل از لحوق فصل نسبت به انواع مادون مانند نبات و حيوان ، جنس به شمار مىرود . همچنين حيوان كه خود نوع متوسط از جوهر است نسبت به انواع مادون جنس است و در ترتب اثر خارجى محتاج به لحوق فصل مانند ناطق يا غير آن مىباشد . * قوله : لحوق فصل او فصول به ؛ لحوق فصل نسبت به جنس قريب مانند ناطق نسبت به حيوان ، لحوق فصول نسبت به اجناس بعيد و متوسط مانند فصل نباتى و حيوانى و انسانى نسبت به جوهر كه جنس متوسط است و جسم كه جنس بعيد است . قسم اول از نوع را نوع حقيقى و قسم دوم را نوع اضافى مىنامند . اجزاى ماهيت در خارج چگونه موجودند ؟ متن ثمّ إنّ الماهيّةَ النّوعيّةُ تُوجَدُ . . . وقد عَدُّوا المسألة ضروريّةً . ترجمه اجزاى ماهيت نوعيه در خارج به وجود واحد كه همان وجود نوع باشد يافت مىشوند ؛ چون كه حمل بين هر يك از اجزاء و بين نوع ، حمل اولى است و نوع هم به وجود واحد ، موجود است . اما در ذهن بين اجزاء ، تغاير به ابهام و تحصّل حاصل است . و از اين جهت هر يك از جنس و